یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

.......

فرق زیاده جانم، خیلی بیشتر از اونی که بشه به این راحتی ها باهاش کنار اومد. دل خوش و دنبال کوچکترین چیز برای شادی بودن چیزیه که ما یاد نگرفتیم و نمی تونیم باهاش کنار بیایم. اصلا اگر چند روز پشت سر هم خوش باشیم و اتفاق بدی نیفته یا خبر بدی نشه فکر می کنیم سبک و سطحی شدیم. چیزی رو که سی سال ته نشین شده باشه تو آدم تو یکی دو سال نمیشه عوض کرد. پاشیم بریم به درس و مشق برسیم که فرق بیشتر از این حرف هاست جانم.

پنجشنبه ۴ فوریهٔ ۲۰۱۰

اینترنت

وقتی همه زندگیت وصل باشه به اینترنت، وقتی عزیزات رو از تو وب کم می بینی، وقتی خبر ها رو از اینترنت میگیری، وقتی حرف هات رو تو دنیای مجازی می زنی، .وقتی از حال و روز دوستات تو فیس بوک با خبر میشی، وقتی تنهایی ت رو اینترنت پر می کنه، اونوقت اگه بهش دسترسی نداشته باشی زندگی بد سخت میشه. این سه شبّ بدون لپ تاپ سه ماه گذشت به من.

یکشنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تولد

امروز این وبلاگ یک ساله شد. من نگاه می کنم به پست ها و مرور می کنم روزهایی رو که گذروندم اینجا تو این یکسال. اتفاقات و بالا و پایین شدن ها، غم ها و اشک ها و تجربه ها. و فکر می کنم به روزی که شروع کردم اینجا نوشتن و با خودم می گم که منتظر خیلی تجربه های جدید بودم اما نه اینقدر. فکر می کنم به دختری که اون روز شروع کرد اینجا نوشتن و به آرزوهاش و به رویاهاش و نگاه می کنم دختر جدیدی رو که امروز داره اینجا می نویسه. بیشتر تولد منه تا این وبلاگ. تولد یه دختر جدید، دختری که شاید خیلی هم دوستش نداشته باشم اما همه بضاعتش اینه.

فردا

روزها میان و می گذرند و هر روز وعده میدی به خودت که فردا روز بهتری خواهد بود. فردا کارم رو پیش میبرم، درس می خونم و شاد خواهم بود. فردا یه روز دیگه ست، فردا یه جور دیگه ست اما دریغ.

جمعه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۱۰

......

دفعه دومه بخاطر برف و سرما تو خونه زندانی میشم. فرصت خوبیه آدم خودش رو امتحان کنه که چقدر میتونه جدا از آدمها و با خودش باشه بدون اینکه احساس کسالت کنه. ببینی چقدر میتونی خودت رو سرگرم کنی، چقدر کار کنی و حس اینکه نمی تونی از خونه بری بیرون اذیتت نکنه. دومین تجربه نشون میده که من حداکثر یه روز و نیم می تونم اینطور زندگی کنم و بیشتر از اون خطر دیوانگی و کارهای خطرناک داره. یعنی آدم میمونه چقدر زل بزنه به این کامپیوتر. حالا چه برای درس و کار باشه چه برای خوندن خبر و گودر و این حرف ها. تلویزیون هم که چیزی نداره و من کلا اهلش نیستم. پخت و پز و نظافت هم که تو این نیم وجب خونه زمانی نمی بره. خلاصه این میشه که تا دوشنبه احتمال دیوانگی ما بسیار است و بقولی انسان موجودیست اجتماعی!

پنجشنبه ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰

جشنواره

امسال دومین جشنواره ست که من نJustify Fullیستم. پارسال این موقع داشتم از غصه غمباد میاوردم. امسال اما اگه نوشته های دیگران رو نبینم یادش هم نمیفتم. برای دلخوشی خودم هم که شده میذارم به حساب تحریم و این حرف ها. ترس برم میداره گاهی از سرعت دور شدنم، از این آدم جدیدی که دارم میسازم از خودم. از این فراموشی تعمدی.

......

غذا پختم، دو تا فیلم دیدم، مست گردم، اما هنوز شب درازه و خواب از من دور.