{#navbar-iframe {height:0px;visibility:hidden;display:none

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

انتظار

اینجا نشستم گوشه لابراتوار و منتظرم نمونه ام تو آون جا بیفته. اخبار ایران رو از فیس بوک دنبال می کنم و با خودم میگم چرا همه این بلاها باید سر ما بیاد. چرا اگرم که تو صدر خبرها هستیم با این اخبار. از دوستام خبر میگیرم. همشون خوبن، خوشحال میشم یه لحظه اما بعدش میگم پس بقیه چی؟ اونایی که خوب نیستن یا اصلا دیگه نیستن چی؟
اینجا نشستم گوشه لابراتوار و منتظرم تو بهم یه زنگی یا اس ام اسی چیزی بزنی. که چقدر دلتنگتم از وقتی رفتی، که چقدر جات تو خونه خالیه.
اینجا نشستم گوشه لابراتوار و منتظرم برادرم با مامانم تماس بگیره و به من خبر بده که حالش خوبه، که خوش می گذره و مکه همونیِ که فکرشو می کرده.
اینجا نشستم گوشه لابراتوار و منتظرم یه معجزه ای چیزی اتفاق بیفته تا حال من یه کم بهتر شه. نمی دونم چرا دیگه هیچی مهم نیست. هیچی هیجان زده ام نمی کنه حتی بودنِ تو که اینهمه سال منتظرت بودم پیدات کنم.
اینجا نشستم گوشه لابراتوار و منتظرم خدا بگه چرا همه چیز برای ما اینطوری اتفاق میفته.

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

Everything gonna be all right


درآ که در دل خسته توان درآید باز
بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت
ز خیل شادی روم رخت زداید باز

به پیش آینه دل هر آن چه می‌دارم
بجز خیال جمالت نمی‌نماید باز

بدان مثل که شب آبستن است روز از تو
ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز

بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ
به بوی گلبن وصل تو می‌سراید باز
پ ن : اینم دوستی فرستاده بود تو فیس بوک واسم. گفتم بنویسم یادم بمونه.

.....

گاهی اوقات کنترل اوضاع از دستت خارجه. همه چیز یه جوری پیش میره که هم خوبهِ هم ترسناک. یه چیزی که یه عمر بهش فکر کرده بودی پیش میاد و میگذره اینگاری که هزار سالِ همینطوریه و اصلا جور دیگه ای نبوده. همیشه فکر می کردی با خودت که چطوری پیش میاد و وقتی که اومد چطوری میشه و تو چه حسی خواهی داشت و هزار جور فکر دیگه. اما موقعش که شد میبینی هیچ حس خاصی نداری. خالیِ خالی میشینی و به روبه روت نگاه می کنی. حتی کلمه درست و درمون پیدا نمی کنم برای بیانِ حسم.

۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه

To keep it forever & remember

,...Dear
.HAPPY BIRTHDAY
.Wish the best of Ur past be the worse of ur future
:) Enjoy Ur party
!1st minute of July 2nd
! …, the Persian


!Hey my dear Persian
.Thx so much for the well wishes
.U r amazing & will always be that to me
.On my birthday, I wish the best for u, ur family & friends
kiss

خواب

دیشب خوای می دیدم که برای یه روز اومدم تهران. اینگاری که یه شهر دیگه ماموریت بودم و یه روز مرخصی دارم. با دوستم وحید بودم می گفت کجاها می خوای بریم. منم هی ذوق زده می گفتم تئاتر شهر و فلان رستوران. رفتیم تئاتر شهر همش سه تا کار داشت که دوتاش خوب نبود اون یکی رو هم من قبلا دیده بودم. من همش اون دور و بر راه می رفتم و ذوق می کردم هی. اما رفتیم یکیش رو آخر سر. رستوران هم یادم نمیاد کجا رفتیم. اما اینقده خوب بود که اینگار راستی راستی اونجا بودم. اوهوم خیلی خوب بود.

۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

.....

مامانم فردا داره میره مکه. تک و تنها بدون اینکه ما دوتا حتی برای بدرقه اش اونجا باشیم. دلش گرفته بود خیلی. احمقانه ترین سوال ممکن رو پرسیدم که چته. جوابش دیوونه ام کرد: بچه هامو می خوام. همین دو کلمه از پریروز تا حالا داره تو سرم می چرخه، هی.
یه عمری تک و تنها بچه بزرگ کنی بعد که بزرگ شدن و فهمیدن چی به چیه یهو هردوشون بذارن و برن اینگاری که از اول نبودن. بعد تو بمونی با دوتا اتاق خالی و یه عالمه دلتنگی و یه دنیا تنهایی. که چی بشه، که بچه هات رفتن که شاد باشن، که زندگی کنن، که خودشون باشن. به همین سادگی برای اینکه خودت باشی باید یه عالمه چیز دیگه رو نداشته باشی. اینگار که ما آدمهای نداشته هاییم بسکه داشته هامون کم اند. که کوچ می کنیم و میریم و تنهایی می کشیم و دق مرگ میشیم که داریم اونجور که می خوایم زندگی می کنیم. که گاهی دلت پر بزنه برای اون بویی که همیشه از زیر گلوی مامانت میومد و دستت به هیچ جا نرسه.
هیچوقت دلم نخواسته بچه داشته باشم. بسکه ترسناکه و آخرش نامعلوم. که چطوری از آب در میاد و نیاد یه روزی صاف تو چشمات نگاهت کنه و بگه چرا منو دنیا آوردی. که تو حرفی نداشته باشی بهش بگی بسکه داره راست میگه طفلکی. که اگر از ترس تنها موندنِ که آدمها بچه میارن که از روز اول معلومه آخرش تنهاییه. مهر مادری و این حرفها هم که واسه آدمهایی از جنس ما خیلی وقته تاریخ مصرفش گذشته.
اگه بدونین چقدر سخته وقتی آدم صدای مامانشو گرفته می بینه. که می خوام دنیا نباشه وقتی اینجوری بی پناهِ صداش. دلم می خواد یه دل سیر تو بغلش گریه کنم. بسکه حیوونکی ام این روزها.
دلم ترکیده. اوهوم.
همین!