{#navbar-iframe {height:0px;visibility:hidden;display:none

۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی


نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
مده ‌ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانی
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

Little prince

To me, you are still nothing more than a little boy who is just like a hundred thousand other little boys. And I have no need of you. And you, on your part, have no need of me. To you, I am nothing more than a fox like a hundred thousand other foxes. But if you tame me, then we shall need each other. To me, you will be unique in all the world. To you, I shall be unique in all the world

۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

حال این روزهایِ من


سخت تنها مانده ام اندیشناک روزهای نو
که نمی دانم در آن آیینه ی خاموش بی تصویر
می‌نشیند چهره ی افسانه های خوب
یا غبار خوابهای بد
من نه آن مَردم که گویم هر چه پیش آمد، خوش آمد
نه مدد از همتی معجزنشان دارم که اندازم
پنجه اندر پنجه ی تقدیر
سخت تنها مانده ام، تنهای بی تدبیر...

محمد زُهَری

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

دست ها




معمولا زیاد به دستها دقت می کنم. وقتی با کسی صحبت می کنم به اینکه چطور دست هاش رو تکون میده و اینکه کلا چطور از دست هاش استفاده می کنه دقت می کنم. شکل انگشت ها توجه ام رو جلب می کنن اصولا. وقتی به کسی دست میدم یا میرقصم به نرم و زبر بودن دستش حتما دقت می کنم. انگشتان ظریف و کشیده با شکل خاصی ار ناخن رو بسیار دوست دارم. از همه مهمتر گاهی دقت می کنم که وقتی اشخاص کاری با دست هاشون انجام نمی دن و بصورت ناخودآگاه دست هاشون رو مثلا رو پاشون گذاشتن چه حالتی داره. اینکه می گم دقت می کنم یعنی مثلا گاهی برای مدت طولانی زل میزنم به دست طرف و گاهی این قضیه من رو تو موقعیت های بدی گذاشته که مجبور شدم توضیح بدم که مثلا حواسم جای دیگه بوده و داشتم فکر می کردم و این حرف ها که ماست مالی کنم قضیه رو. برای من دست مهمترین عضو بعد از چشم در برقراری رابطه است. رابطه از هر نوع و مخصوصا رابطه دونفره از نوع عاطفی. و اغراق نیست اگر بگم دست های طرف مقابلم در جذب من و برقراری رابطه نقش مهمی ایفا می کنن. باید حتما دست های طرف رو دوست داشته باشم وگرنه نمی تونم رابطه احساسی داشته باشم. عجیبه یه کم اما خب منم اینجوریم دیگه.
اینهمه نوشتم که بگم دلم برای دست هات تنگ شده. دستهای کشیده و نوازشگرت که برای مدت زیادی نخواهم داشتشون. حرکت نرم اونها رو رو تنم حس نخواهم کرد. فارسی هم که نمی دونی تا اینجا رو بخونی و بدونی که " دستهایت را دوست می دارم". خیلی زیاد.

نیاز

اصلاً قول بده به روزهایی زود ، به شبهایی نزدیک ، قول بده گاهی پر بزنی به سمت من . قول بده روزی قدم بزنیم با هم روی سنگفرش یک خیابانی و دامنهای رنگی بپوشیم و بستنی بخوریم . قول بده عاشق بشویم . قول بده از معاشقه هایمان با غرور حرف بزنیم . قول بده با من بحث کنی دوباره و سعی کنی قانع شوم که خدا حواسش به ما هست . قول بده گاهی از من دلخور شوی و من برایت صغرا کبرا بچینم . قول بده خوشبخت بشویم ، زیبا باشیم ، دکترا بگیریم ، سرمان بلند باشد وقتی می رویم دفتر ایران-ایر . قول بده بلند بپریم .... .
ببین ، ببین گر از تو کنده میشوم ، و گر که تو ز من ... ببین که ریشه هایمان چه سان به هم گره ، گره ، گره ...

۱۳۸۸ مرداد ۲, جمعه

روزی که باورم ترک خورد

از دستت عصبانیم، خیلی هم عصبانیم . از صبح گذاشتی گوشی تلفن رو عینِ یه تیکه از بدنم با خودم اینور و اونور بکشم. گذاشتی امیدوار باشم. گذاشتی با خودم تمرین کنم که چیا بگم. گذاشتی حالم بد باشه. اذیتم می کنی. من دخترِ بدی نبودم واست هیچوقت. مهربونیت رو اما حس نمی کنم دیگه. لج می کنی چرا با من؟ می خوای بگی که هیچی نیستم؟ خب آره نیستم اینم تو کردی. دلت خنک شده الان. اینهمه سال خودشون رو جر دادن تو مدرسه و خونه که بگن مهربون تر از تو و بخشنده تر از تو نیست. کجاست پس همه اینایی که اینهمه سال کردن تو مخِ بدبخت ما؟ یه ته مونده باور و ایمان داشتم که اونم داری می گیری. بعدا نگی چرا اینطور شد ها. همش تقصیرِ من نبود. دوستم نداری دیگه، منم عصبانیم. با توام آقای خدا، می شنوی منو اصلا؟

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

Why

?Just tell me why you are doing this to me God
.Send a sign to me at least